«بازی برد و باخت داره، ولی دعوا چرا؟» این جمله را احتمالاً بارها از زبان تماشاگرانی شنیدهایم که با هیجان، تیم محبوبشان را تشویق میکنند و در همان حال، از درگیریهای کنار زمین دل خوشی ندارند. خیلیها هم میگویند «ورزشکاری که مرام نداشته باشه، قهرمان نیست»؛ جملهای ساده که معنای آن، گاهی از نتیجه یک مسابقه مهمتر است.
ورزش قرار است آدمها را کنار هم بنشاند؛ کسانی که شاید زبان یکدیگر را ندانند، از فرهنگهای متفاوتی آمده باشند یا پیراهن تیمهای رقیب را بر تن کنند. بااینحال، همین میدان دوستی گاهی به صحنه توهین، تحقیر، تبعیض و دشمنی تبدیل میشود. چرا چیزی که میتواند فاصلهها را کم کند، گاهی به اختلافها دامن میزند؟
صلح در ورزش فقط به معنای نبود درگیری نیست. صلح یعنی بازیکن، حریفش را انسانی همارزش خود بداند؛ یعنی هوادار بتواند تیم مقابل را تشویق نکند، اما به او توهین هم نکند؛ یعنی شکست، بهانهای برای تحقیر دیگری نشود و پیروزی، فرصتی برای خودبرتربینی نباشد.
فوتبال، با میلیونها هوادار و هیجان بینظیرش، یکی از روشنترین میدانها برای دیدن این دو چهره متفاوت ورزش است. در یک مسابقه ممکن است بازیکنی با یک حرکت جوانمردانه، تحسین تماشاگران را برانگیزد و در مسابقهای دیگر، شعارهای نژادپرستانه یا رفتارهای خصمانه، تمام زیبایی بازی را تحتتأثیر قرار دهد.
اما چگونه میتوان فاصله میان این دو تصویر را کمتر کرد؟ آیا اخلاق ورزشی فقط به تصمیم بازیکن در چند ثانیه حساس بستگی دارد یا باشگاهها، مربیان، داوران، رسانهها و تماشاگران هم در ساختن فرهنگ صلح سهم دارند؟
برای بررسی این پرسشها، در این گفتوگو با یک فوتبالیست درباره معنای جوانمردی، تجربههای انسانی در زمین مسابقه و راههای مقابله با تبعیض و خصومت صحبت میکنیم.
گاهی مهمتر از گل زدن، این است که نگذاری انسانیت از بازی بیرون برود
این فوتبالیست باتجربه بیشتر از آمار گلها و تعداد بازیهایش، درباره رفتارهایی صحبت میکند که به اعتقاد او، شخصیت واقعی یک ورزشکار را میسازند.
او میگوید: وقتی از صلح و ورزش حرف میزنیم، خیلیها به مسابقات بینالمللی و مراسم بزرگ فکر میکنند. اما به نظر من، صلح از جاهای کوچکتری شروع میشود؛ از همان لحظهای که بازیکن مقابلت زمین میخورد و تو میتوانی بهجای سوءاستفاده از موقعیت، برای کمک به او دست نگه داری.
در فوتبال، همه برای بردن به زمین میروند. هیچ بازیکنی دوست ندارد تیمش شکست بخورد. اما مسئله این است که برای پیروزی چه بهایی میپردازیم. اگر قرار باشد برای بردن، به حریف توهین کنیم، او را تحقیر کنیم یا عمداً به او آسیب برسانیم، باید از خودمان بپرسیم که واقعاً چه چیزی به دست آوردهایم.
شاید روی تابلو نتیجه، نام تیم ما با عدد بزرگتری ثبت شود، اما فوتبال فقط همان تابلو نیست. رفتار ما هم بخشی از نتیجهای است که در ذهن مردم باقی میماند.
تا حالا شده در لحظهای حساس، جوانمردی را به نتیجه ترجیح بدهید؟
بله، چنین موقعیتهایی در فوتبال پیش میآید. فرض کنید تیم شما در دقایق پایانی مسابقه در حال حمله است و بازیکن حریف به زمین میافتد. در آن لحظه، ممکن است بعضیها بگویند بازی را ادامه بده، چون فرصت گلزنی داری. از نظر قوانین، تصمیم نهایی درباره توقف بازی با داور است؛ اما ورزشکار هم باید مسئولیت رفتار خودش را بپذیرد.
من معتقدم جوانمردی به این نیست که همیشه از موقعیتهای مسابقه صرفنظر کنیم. مسئله این است که در چهارچوب قانون و رقابت، سلامت و کرامت انسانها را هم جدی بگیریم.
اگر بازیکنی مصدوم شده باشد، نمیتوانیم فقط به این فکر کنیم که چند دقیقه تا پایان مسابقه باقی مانده است. او پیش از آنکه بازیکن تیم مقابل باشد، یک انسان است.
درست است که تماشاگر برای دیدن گل و هیجان به ورزشگاه آمده، اما به نظرم هیچ گلی ارزش آن را ندارد که به قیمت آسیب دیدن دیگری یا زیر پا گذاشتن اصول انسانی تمام شود.
یک خاطره از زمین فوتبال تعریف میکنید که معنای دوستی و آشتی را برایتان روشن کرده باشد؟
موقعیتی را که مثال میزنم که برای هر بازیکن و در هر مسابقهای اتفاق میافتد.
دو بازیکن در طول بازی چند بار با یکدیگر برخورد میکنند. یکی از آنها پس از یک تکل، عصبانی میشود و هنگام بلند شدن، جمله تندی به بازیکن مقابل میگوید. از آن لحظه به بعد، هر برخورد کوچک میتواند به درگیری بزرگتری تبدیل شود.
اما تصور کنید در همان مسابقه، یکی از این دو بازیکن پس از برخورد بعدی دستش را به سمت دیگری دراز کند و بگوید: ببخشید، قصد بدی نداشتم.
شاید این جمله فقط چند ثانیه طول بکشد، اما میتواند مسیر یک مسابقه را عوض کند. بازیکنی که تا چند لحظه قبل عصبانی بوده، فرصتی پیدا میکند تا از تنش فاصله بگیرد.
من فکر میکنم آشتی همیشه با اتفاقی بزرگ شروع نمیشود. گاهی یک عذرخواهی، یک دست دادن یا حتی خودداری از پاسخ دادن به توهین، مانع از ادامه دشمنی میشود.
در ورزش، ما عادت داریم لحظههای گلزنی را بارها تماشا کنیم؛ اما شاید بد نباشد لحظههایی را هم به خاطر بسپاریم که یک بازیکن تصمیم گرفته خشمش را کنترل کند.
آیا رقابت شدید با دوستی و صلح در تضاد است؟
نه، اصلاً. رقابت برای ورزش ضروری است. اگر دو تیم برای پیروزی تلاش نکنند، اساس مسابقه از بین میرود. آنچه باید تغییر کند، تعریف ما از رقیب است.
رقیب کسی نیست که باید از او متنفر باشیم؛ او کسی است که با تلاش خودش، ما را به بهتر شدن وادار میکند. ممکن است در یک مسابقه شکستش بدهیم و در مسابقه بعدی از او شکست بخوریم. این طبیعت ورزش است.
مشکل از جایی شروع میشود که هویت ورزشی به دشمنی تبدیل شود. وقتی هوادار تصور کند که برای دوست داشتن تیم خودش، باید از تیم مقابل متنفر باشد، دیگر از مرز رقابت عبور کردهایم.
من دوست دارم هوادار تیمم تا آخرین دقیقه تشویق کند، فریاد بزند و از بردن خوشحال شود. اما بعد از پایان بازی، بتواند با هوادار تیم رقیب کنار یکدیگر بنشینند، درباره مسابقه حرف بزنند و حتی با هم بخندند.
به نظرم این یکی از زیباترین تصویرهای صلح در ورزش است؛ دو نفر که در طول نود دقیقه طرفدار دو تیم متفاوت بودهاند، اما پس از سوت پایان، همچنان میتوانند با احترام با هم رفتار کنند.
در بعضی ورزشگاهها شاهد توهینهای نژادپرستانه هستیم. ورزشکار در برابر چنین رفتاری چه مسئولیتی دارد؟
نژادپرستی فقط یک توهین ساده نیست. وقتی بازیکنی به دلیل رنگ پوست، قومیت یا پیشینهاش تحقیر میشود، در واقع به او پیام داده میشود که به اندازه دیگران ارزش ندارد. این رفتار با روح ورزش که بر رقابت منصفانه و احترام متقابل استوار است، تناقض دارد.
به نظر من، نخستین قدم این است که چنین رفتاری را عادی ندانیم. نباید بگوییم «در فوتبال همیشه همین بوده» یا «تماشاگر از شدت هیجان حرفی زده است». هیجان، توجیه مناسبی برای تحقیر انسانها نیست.
البته مقابله با این مسئله فقط بر عهده بازیکنان نیست. باشگاهها باید سازوکار مشخصی برای گزارش تخلف داشته باشند، مسئولان برگزاری مسابقات باید شکایتها را جدی بگیرند و نهادهای انضباطی نیز باید بر اساس شواهد و مقررات، رسیدگی کنند.
اگر بازیکنی هدف توهین قرار گرفت، همتیمیهایش میتوانند از او حمایت کنند و اجازه ندهند احساس تنهایی کند. تماشاگران هم میتوانند با مخالفت روشن با شعارهای تبعیضآمیز، نشان دهند که این رفتارها نماینده همه هواداران نیست.
نکته مهم این است که مقابله با نژادپرستی نباید به واکنشی نمایشی محدود شود. باید مشخص باشد که شکایت چگونه ثبت میشود، چه کسی مسئول رسیدگی است و چه نتیجهای حاصل شده است.
برای اینکه حرفها فقط شعار نباشند، چه باید کرد؟
اگر واقعاً میخواهیم ورزش به گسترش صلح کمک کند، باید از حرفهای کلی عبور کنیم و ببینیم در عمل چه اتفاقی میافتد.
برای مثال، یک باشگاه میتواند تعداد شکایتهای ثبتشده درباره توهین و تبعیض را بررسی کند، زمان رسیدگی به آنها را بسنجد و نتیجه اقداماتش را گزارش دهد. این اطلاعات، در کنار نظرسنجی از بازیکنان و هواداران، کمک میکند بفهمیم فضای ورزشگاه تا چه اندازه برای همه امن و محترمانه است.
البته صرف کاهش تعداد شکایتها لزوماً به معنای کاهش تبعیض نیست؛ ممکن است افراد از ترس یا بیاعتمادی، تخلف را گزارش نکنند. به همین دلیل، باید میزان اعتماد به سازوکار رسیدگی و تجربه خود ورزشکاران هم بررسی شود.
به نظرم رسانهها نیز در این زمینه مسئولیت دارند. وقتی فقط درگیریها را با تیترهای هیجانانگیز پوشش میدهیم، ممکن است ناخواسته به عادی شدن خشونت کمک کنیم. در مقابل، گزارش دقیق درباره علت یک درگیری، نحوه رسیدگی به آن و سرنوشت شکایتها میتواند به اصلاح رفتارها کمک کند.
ژورنالیسم تحقیقی در این حوزه یعنی به یک جمله کلی مانند «ورزشکاران با نژادپرستی مخالفاند» بسنده نکنیم؛ بپرسیم چه سازوکاری وجود دارد، چند شکایت بررسی شده، چه کسانی پاسخگو هستند و آیا اقدامات انجامشده واقعاً مؤثر بودهاند.
البته هر ادعایی باید با اسناد، دادههای قابل اتکا و پاسخ طرفهای مرتبط بررسی شود. هدف، متهم کردن بدون مدرک نیست؛ هدف، روشن کردن واقعیت و کمک به بهتر شدن شرایط است.
نقش مربی در تربیت ورزشکارانی که اهل آشتی و مدارا باشند، چقدر است؟
خیلی زیاد. بازیکن فقط از تمرینهای فنی یاد نمیگیرد. او رفتار مربی را هم میبیند؛ اینکه مربی پس از شکست چه واکنشی نشان میدهد، با داور چگونه حرف میزند و درباره حریف چه میگوید.
اگر مربی بعد از هر باخت، بازیکنانش را به توهین و سرزنش دیگران تشویق کند، نمیتواند انتظار داشته باشد که آنها در زمین آرام و مسئولانه رفتار کنند.
از سوی دیگر، اگر مربی اشتباه بازیکن را توضیح بدهد، اما شخصیت او را تحقیر نکند، به او یاد میدهد که میتوان انتقاد کرد، بدون اینکه به دیگری بیاحترامی شود.
به نظرم در ردههای پایه باید تمرینهایی برای کنترل خشم، حل اختلاف و احترام به تفاوتها وجود داشته باشد. همانطور که به کودک یاد میدهیم پاس درست بدهد یا موقعیت مناسب گلزنی را تشخیص دهد، باید به او یاد بدهیم در زمان عصبانیت چگونه تصمیم بهتری بگیرد.
این آموزشها فقط برای زمین فوتبال نیست. کودکی که یاد میگیرد شکست را بپذیرد، به رقیب احترام بگذارد و پس از اختلاف گفتوگو کند، ممکن است همین رفتارها را در مدرسه، خانواده و جامعه هم به کار ببرد.
آیا ورزش بهتنهایی میتواند صلح ایجاد کند؟
نه، ورزش بهتنهایی نمیتواند همه اختلافها را حل کند. این تصور که با برگزاری یک مسابقه، تمام دشمنیها از بین میروند، واقعبینانه نیست.
اما ورزش میتواند فرصتی برای دیدار و شناخت بیشتر فراهم کند. وقتی دو گروه از کودکان یا نوجوانان با پیشینههای متفاوت در یک تیم بازی میکنند، ناچارند به یکدیگر اعتماد کنند، نقشهایشان را بشناسند و برای رسیدن به یک هدف مشترک همکاری داشته باشند.
در چنین تجربهای، ممکن است کسی که تا پیش از آن فقط تفاوتهای دیگری را میدید، متوجه شود که همتیمیاش هم نگرانیها، آرزوها و تواناییهای خودش را دارد.
البته این نتیجه خودبهخود به دست نمیآید. اگر در یک تیم تبعیض وجود داشته باشد یا مربی به برخی بازیکنان فرصت ندهد، ورزش هم میتواند همان نابرابریهای بیرون از زمین را بازتولید کند.
پس مهم است که مسابقات و برنامههای ورزشی به شکلی طراحی شوند که مشارکت، احترام و فرصت برابر را تقویت کنند. صلح زمانی شکل میگیرد که افراد فقط کنار هم نباشند، بلکه بتوانند بدون ترس از تحقیر، در کنار هم فعالیت کنند.
رسانهها بیشتر باید از قهرمانی بگویند یا از اخلاق؟
به نظرم هر دو لازماند، اما نباید اخلاق را به حاشیه ببریم.
قهرمانی حاصل تلاش و شایستگی است و طبیعتاً ارزش خبری دارد. بااینحال، وقتی یک بازیکن با رفتار محترمانه به حریف کمک میکند، اشتباه خودش را میپذیرد یا در برابر توهین واکنشی مسئولانه نشان میدهد، این رفتار هم ارزش روایت شدن دارد.
تصور کنید یک نوجوان فقط خبرهای مربوط به درگیری، فحاشی و شادیهای تحقیرآمیز را ببیند. ممکن است به این نتیجه برسد که چنین رفتارهایی بخشی عادی از فوتبال است.
اما اگر رسانهها در کنار گزارش مسابقه، درباره جوانمردی، مسئولیتپذیری و پیامدهای تبعیض هم گزارش تهیه کنند، تصویر کاملتری از ورزش ارائه میشود.
البته نباید رفتار اخلاقی را صرفاً برای ساختن یک چهره قهرمانانه بزرگنمایی کرد. رسانه باید جزئیات را بررسی کند، روایت طرفهای درگیر را بشنود و میان واقعیت و تبلیغات تفاوت بگذارد.
اگر بخواهید یک پیام به هواداران بدهید، چه میگویید؟
به هواداران میگویم که شور و هیجانشان را حفظ کنند. فوتبال بدون تشویق و احساسات تماشاگران، بخش بزرگی از زیباییاش را از دست میدهد.
اما دوست داشتن یک تیم، به معنای نفرت از تیم دیگر نیست. میتوانیم برای پیروزی تیم محبوبمان فریاد بزنیم، از شکست ناراحت شویم و درباره تصمیم داور انتقاد کنیم؛ بدون اینکه به بازیکن، خانواده او یا گروهی از مردم توهین کنیم.
بهخصوص از پدرها و مادرهایی که همراه فرزندانشان به ورزشگاه میروند، میخواهم به این فکر کنند که کودکان فقط بازی را تماشا نمیکنند؛ رفتار بزرگترها را هم یاد میگیرند.
وقتی کودکی میبیند پدرش پس از شکست تیم محبوبش به هوادار دیگری احترام میگذارد، درسی میآموزد که شاید در هیچ کلاس رسمی نتوان آن را به همین سادگی آموزش داد.
گاهی بهترین تشویق برای یک تیم، این است که پس از مسابقه هم بتوانیم به حریف احترام بگذاریم.
در نهایت، از کجا بفهمیم ورزش به صلح نزدیکتر شده است؟
من فکر میکنم باید به رفتارهای واقعی نگاه کنیم. آیا بازیکنان در زمان اختلاف، کمتر به خشونت متوسل میشوند؟ آیا هواداران احساس امنیت بیشتری دارند؟ آیا شکایتهای مربوط به تبعیض جدی گرفته میشود؟ آیا کودکان و نوجوانان در محیطهای ورزشی فرصت برابر دارند؟
اینها پرسشهایی هستند که میتوان برایشان شاخص تعریف کرد و در طول زمان نتایج را سنجید. اگر باشگاهی از ترویج اخلاق حرف میزند، بهتر است نشان دهد چه برنامههایی اجرا کرده و چه تغییری به وجود آمده است.
در عین حال، نباید از یک مسابقه یا یک حرکت جوانمردانه انتظار معجزه داشته باشیم. فرهنگ احترام با تکرار رفتارهای درست شکل میگیرد؛ با تصمیمهایی که گاهی هیچ دوربینی آنها را ثبت نمیکند.
برای من، صلح در ورزش یعنی وقتی مسابقه تمام شد، چیزی بیشتر از نتیجه روی تابلو باقی مانده باشد؛ احترامی که از بین نرود، دوستیای که فرصت شکل گرفتن پیدا کند و خاطرهای که در آن، هیچکس به خاطر تفاوتهایش تحقیر نشده باشد.
صلح، از یک دست دادن ساده شروع میشود
شاید در نگاه اول، صلح مفهومی بزرگ و دور از زندگی روزمره به نظر برسد؛ اما در ورزش میتوان آن را در سادهترین رفتارها دید. در دستی که برای بلند کردن حریف دراز میشود، در عذرخواهی پس از یک برخورد، در مخالفت با شعار نژادپرستانه و در احترامی که حتی پس از شکست حفظ میشود.
ورزش نه بهتنهایی قادر به پایان دادن به همه خصومتهاست و نه از خطر تبدیل شدن به عرصهای برای تبعیض و خشونت مصون میماند. بااینحال، اگر باشگاهها، مربیان، ورزشکاران، رسانهها و هواداران مسئولیت خود را جدی بگیرند، میتوانند زمین مسابقه را به فرصتی برای تمرین همزیستی تبدیل کنند.
در نهایت، شاید پرسش مهم این نباشد که کدام تیم بیشتر گل زده است؛ بلکه این باشد که پس از پایان بازی، چه چیزی در دل و ذهن آدمها باقی مانده است.
چون فوتبال، مثل زندگی، همیشه درباره بردن نیست. گاهی بزرگترین پیروزی آن است که بتوانیم با وجود اختلاف، همچنان برای یکدیگر احترام قائل باشیم.