0
روایت یک پزشک از روزهای جنگ:

صدای انفجار در شهر، ضربان زندگی در بیمارستان

  • کد خبر : 17570
  • 31 جولای 2026 - 23:28
صدای انفجار در شهر، ضربان زندگی در بیمارستان

کمال حسینی_ وقتی روزهای سخت از راه می‌رسند، مردم معمولاً یک جمله ساده می‌گویند؛ هر کسی باید هر کاری از دستش برمیاد انجام بده. شاید همین جمله ساده، یکی از واقعی‌ترین تصویرها از رفتار یک جامعه در روزهای بحرانی باشد. روزهایی که دیگر شغل و عنوان و جایگاه اجتماعی چندان مهم نیست و آنچه بیشتر […]

کمال حسینی_ وقتی روزهای سخت از راه می‌رسند، مردم معمولاً یک جمله ساده می‌گویند؛ هر کسی باید هر کاری از دستش برمیاد انجام بده.

شاید همین جمله ساده، یکی از واقعی‌ترین تصویرها از رفتار یک جامعه در روزهای بحرانی باشد. روزهایی که دیگر شغل و عنوان و جایگاه اجتماعی چندان مهم نیست و آنچه بیشتر از همیشه به چشم می‌آید، انسان بودن است.

در چنین روزهایی، پزشک فقط پزشک نیست. پرستار فقط پرستار نیست. راننده آمبولانس، نیروهای خدماتی بیمارستان، کادر درمان، امدادگران و حتی مردمی که برای اهدای خون یا کمک به یک خانواده آسیب‌دیده قدم جلو می‌گذارند، هر کدام بخشی از یک زنجیره بزرگ برای حفظ جان انسان‌ها هستند.

تجربه جنگ تحمیلی و سال‌های دفاع مقدس نشان داد که حوزه سلامت در کنار همه بخش‌های جامعه، یکی از مهم‌ترین ستون‌های حفظ زندگی در روزهای دشوار است. بیمارستان‌ها در آن سال‌ها فقط محل درمان نبودند؛ بخشی از خط مقدم خدمت به مردم بودند. پزشکان و پرستارانی که در شرایط دشوار به کار خود ادامه دادند، تصویری ماندگار از تعهد حرفه‌ای و انسانی را به نمایش گذاشتند.

سال‌ها بعد، با گذشت زمان و تغییر شرایط، جامعه پزشکی بار دیگر با موقعیت‌هایی روبه‌رو شد که نیازمند آمادگی، آرامش و مسئولیت‌پذیری بود. در جنگ سوم تحمیلی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، بیمارستان‌ها در تهران و دیگر نقاط کشور بار دیگر شاهد روزهایی متفاوت بودند؛ روزهایی که در آنها رسیدگی به بیماران و آسیب‌دیدگان، تنها یک وظیفه شغلی نبود، بلکه به یک مسئولیت انسانی تبدیل شده بود.

در چنین شرایطی، پزشک باید همزمان با درمان جسم، به آرام کردن ذهن بیمار و خانواده او نیز فکر کند. بیماری که با صدای انفجار از خواب بیدار شده، خانواده‌ای که خانه یا محل زندگی‌اش آسیب دیده یا فردی که یکی از نزدیکانش را در جریان حادثه از دست داده، فقط به دارو و درمان نیاز ندارد. او به یک نگاه مطمئن، یک جمله آرامش‌بخش و یک نفر نیاز دارد که به او بگوید: اینجا تنها نیستی.

این همان نقطه‌ای است که نقش حوزه سلامت از یک وظیفه تخصصی فراتر می‌رود و به بخشی از سرمایه اجتماعی جامعه تبدیل می‌شود.

اگر به تجربه دفاع مقدس نگاه کنیم، می‌بینیم که پزشکان و کادر درمان در آن سال‌ها با شرایطی روبه‌رو بودند که شاید تصورش برای نسل امروز آسان نباشد. بیمارستان‌ها مملو از مجروحانی بود که از مناطق مختلف به مراکز درمانی منتقل می‌شدند و در کنار آنان، خانواده‌هایی حضور داشتند که اضطراب و نگرانی، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی‌شان شده بود.

اما در همان روزها، چراغ بیمارستان‌ها روشن ماند.

اتاق‌های درمان فعال بودند، پزشکان در محل خدمت حاضر می‌شدند و پرستاران با وجود خستگی، مراقبت از بیماران را ادامه می‌دادند. در حقیقت، دفاع از سلامت مردم در کنار دفاع از سرزمین، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های مقاومت اجتماعی در برابر بحران بود.

این تجربه، یک پیام روشن برای امروز دارد؛ در زمان جنگ و بحران، سلامت جامعه فقط با تجهیزات و امکانات حفظ نمی‌شود. نیروی انسانی، تجربه، آرامش و اعتماد نیز به همان اندازه اهمیت دارد.

پزشکی که در یک شب بحرانی بر بالین بیمار حاضر می‌شود، شاید فقط یک عمل درمانی انجام دهد، اما اثر کار او گاهی بسیار فراتر از همان لحظه است. او به خانواده‌ای امید می‌دهد که شاید تمام زندگی‌اش در چند ساعت دچار تغییر شده باشد.

در چنین شرایطی، گاهی یک خاطره کوچک می‌تواند تمام بزرگی این نقش را نشان دهد.

خاطره یک بیمار، یک خانواده و یک همسایه

روایت متفاوت از روزهای خدمت یک پزشک در بیمارستان در جنگ دوم تحمیلی

برای شنیدن تصویری نزدیک‌تر از آن روزها، سراغ دکتر محمدی، پزشکی که حدود ۱۰ سال است در این حوزه فعالیت می‌کند و در جریان جنگ سوم تحمیلی، در یکی از بیمارستان‌های تهران مشغول خدمت‌رسانی به بیماران و آسیب‌دیدگان بود، رفتیم.

او معتقد است آنچه در روزهای سخت بیشتر از هر چیز دیگری دیده می‌شود، نه ترس، بلکه ظرفیت انسان‌ها برای کمک کردن به یکدیگر است.

وقتی از او درباره حال و هوای بیمارستان در آن روزها می‌پرسیم، کمی مکث می‌کند و می‌گوید:

واقعیت این است که بیمارستان در شرایط عادی هم محیط ساده‌ای نیست. شما همیشه با درد، نگرانی و اضطراب آدم‌ها سروکار دارید. اما وقتی یک بحران بزرگ اتفاق می‌افتد، شرایط کاملاً متفاوت می‌شود. آنجا دیگر فقط با یک بیمار مواجه نیستید بلکه با خانواده‌ای روبه‌رو هستید که ممکن است در چند دقیقه تمام زندگی‌اش تحت تأثیر قرار گرفته باشد.

او ادامه می‌دهد:

در روزهای جنگ، چیزی که برای من خیلی پررنگ بود، این بود که مردم با وجود تمام نگرانی‌هایی که داشتند، باز هم به فکر یکدیگر بودند. شاید در نگاه اول فکر کنیم کسی که خودش آسیب دیده، دیگر توان کمک کردن به دیگران را ندارد، اما واقعیت همیشه این‌طور نیست.

از او درباره خاطره‌ای که بیش از همه در ذهنش مانده می‌پرسیم.

لبخند کوتاهی می‌زند و می‌گوید:

یک موردی بود که هنوز هم وقتی به آن فکر می‌کنم، برایم قابل تأمل است. یک خانواده به دلیل آسیب‌هایی که در جریان بمباران به محل زندگی‌شان وارد شده بود، به بیمارستان منتقل شده بودند. یکی از اعضای خانواده آسیب دیده بود و طبیعتاً همه درگیر وضعیت خودشان بودند. شرایط روحی خوبی هم نداشتند.

محمدی برای لحظه‌ای سکوت می‌کند و ادامه می‌دهد:

اما چیزی که برای من جالب بود این بود که در همان شرایط، این خانواده مدام درباره همسایه‌شان صحبت می‌کردند. می‌گفتند وقتی حادثه اتفاق افتاده، همسایه آنها که خودش هم در معرض آسیب بوده، به کمکشان آمده و تلاش کرده اعضای خانواده را از محل دور کند. حتی بعد از اینکه خودش آسیب دیده بود، باز هم حواسش به دیگران بود.

او می‌گوید:

برای من این صحنه خیلی معنا داشت. آدم‌هایی که خودشان آسیب دیده‌اند، اما در همان لحظه به فکر نجات دیگری هستند. این رفتارها شاید در اخبار دیده نشوند و شاید هیچ‌وقت کسی درباره‌شان گزارش تهیه نکند، اما همین اتفاق‌های کوچک است که نشان می‌دهد جامعه در روزهای سخت چطور خودش را حفظ می‌کند.

از او می‌پرسیم آیا این رفتار را می‌توان ادامه همان روحیه‌ای دانست که در سال‌های دفاع مقدس وجود داشت؟

پاسخ می‌دهد:

من فکر می‌کنم انسان‌ها در شرایط سخت، خیلی از ویژگی‌های واقعی خودشان را نشان می‌دهند. در دوران دفاع مقدس، پزشکان و پرستاران و نیروهای درمانی در کنار مردم بودند و خیلی‌ها با وجود شرایط سخت، کارشان را ادامه دادند. امروز هم وقتی یک پزشک یا پرستار در چنین شرایطی سر کار حاضر می‌شود، در واقع همان مفهوم را به شکل دیگری ادامه می‌دهد؛ یعنی حفظ زندگی و کمک به انسان‌ها.

به گفته این پزشک، یکی از مهم‌ترین وظایف حوزه سلامت در زمان بحران، حفظ آرامش است.

محمدی توضیح می‌دهد:

گاهی اوقات یک بیمار بیش از دارو به آرامش نیاز دارد. ممکن است آسیب جسمی او خیلی شدید نباشد، اما از نظر روانی شرایط دشواری داشته باشد. مخصوصاً وقتی فرد، خانواده یا خانه‌اش را در یک حادثه از دست داده یا شاهد آسیب دیدن نزدیکانش بوده است. در این شرایط، برخورد کادر درمان خیلی مهم است. باید بتوانیم به بیمار احساس امنیت بدهیم.

او معتقد است نقش پزشکان در چنین شرایطی تنها به درمان جسم محدود نمی‌شود:

پزشک در شرایط عادی هم باید با بیمار ارتباط برقرار کند، اما در بحران این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. یک بیمار باید احساس کند کسی هست که به وضعیت او اهمیت می‌دهد. حتی یک جمله ساده می‌تواند برای بیمار خیلی ارزشمند باشد.

وقتی از او درباره سخت‌ترین بخش کار در روزهای جنگ می‌پرسیم، می‌گوید:

شاید سخت‌ترین قسمت، دیدن نگرانی خانواده‌ها بود. پزشک ممکن است به شرایط سخت کاری عادت داشته باشد، اما دیدن پدر و مادری که نگران فرزندشان هستند یا خانواده‌ای که نمی‌داند بعد از یک حادثه چه اتفاقی برای زندگی‌اش خواهد افتاد، ساده نیست.

او ادامه می‌دهد:

با این حال، چیزی که به ما انرژی می‌داد این بود که می‌دیدیم در بیرون از بیمارستان هم مردم کنار هم هستند. یک نفر برای دیگری آب می‌آورد، یکی دنبال دارو می‌گشت، کسی به خانواده‌ای که خانه‌اش آسیب دیده بود کمک می‌کرد. این رفتارها باعث می‌شد احساس کنیم تنها نیستیم.

دکتر محمدی در ادامه به نقش تجربه دفاع مقدس در شکل‌گیری فرهنگ خدمت در حوزه سلامت اشاره می‌کند و می‌گوید:

ما در تاریخ پزشکی کشورمان، پزشکان و پرستاران زیادی داشتیم که در دوران دفاع مقدس در کنار مردم و مجروحان بودند. آن نسل یک تجربه بزرگ را پشت سر گذاشت. شاید امروز شرایط تغییر کرده باشد، اما اصل ماجرا تغییر نکرده است؛ وقتی انسان‌ها آسیب می‌بینند، باید کسانی باشند که برای نجات آنها قدم جلو بگذارند.

به اعتقاد او، یکی از ارزشمندترین درس‌های آن دوران، اهمیت آمادگی است.

در حوزه سلامت، آمادگی فقط به معنای داشتن تجهیزات نیست. نیروی انسانی باید آمادگی داشته باشد. بیمارستان باید بتواند در شرایط دشوار فعالیت کند. کادر درمان باید بداند در موقعیت‌های بحرانی چطور تصمیم بگیرد. اینها تجربه‌هایی هستند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند.

وقتی از او می‌خواهیم جمله‌ای درباره خاطره آن خانواده و همسایه‌شان بگوید، پاسخ می‌دهد:

من آن ماجرا را بیشتر از هر چیز به خاطر یک نکته به یاد دارم؛ اینکه حتی وقتی خودت زخمی هستی، هنوز می‌توانی دست یک نفر دیگر را بگیری. شاید این ساده‌ترین تعریف از انسانیت باشد.

حوزه سلامت؛ سنگری برای حفظ زندگی

نقش جامعه پزشکی در جنگ را نمی‌توان فقط با تعداد بیماران، مجروحان یا خدمات درمانی سنجید. اهمیت واقعی این حوزه در لحظه‌هایی مشخص می‌شود که جامعه با یک بحران گسترده روبه‌روست و مردم نیاز دارند بدانند جایی برای درمان، امید و پناه وجود دارد.

در چنین شرایطی، بیمارستان به یک نقطه اتکا تبدیل می‌شود.

جایی که یک پزشک، پس از ساعت‌ها کار، همچنان بر بالین بیمار می‌ایستد. جایی که پرستار با وجود خستگی، مراقبت از بیمار را ادامه می‌دهد. جایی که نیروهای خدماتی و پشتیبانی تلاش می‌کنند چرخه فعالیت مرکز درمانی متوقف نشود.

این تصویر، ادامه همان تجربه‌ای است که در سال‌های دفاع مقدس شکل گرفت؛ تجربه‌ای که نشان داد دفاع از جان انسان‌ها، بخشی جدایی‌ناپذیر از مسئولیت اجتماعی است.

جنگ‌ها پایان می‌یابند، اما خاطره رفتار انسان‌ها باقی می‌ماند.

شاید نسل‌های آینده بیش از آنکه جزئیات بسیاری از روزهای سخت را به یاد بیاورند، داستان آدم‌هایی را به خاطر بسپارند که در آن روزها کنار یکدیگر ایستادند.

پزشکی که بیمار را تنها نگذاشت.

پرستاری که خستگی را فراموش کرد.

همسایه‌ای که با وجود آسیب دیدن، برای نجات خانواده دیگری تلاش کرد.

و خانواده‌ای که با وجود رنج و نگرانی، هنوز به فکر همسایه خود بود.

اینها روایت‌هایی هستند که نشان می‌دهند حوزه سلامت در روزهای جنگ، فقط از بدن انسان‌ها مراقبت نمی‌کند؛ بلکه از امید، اعتماد و پیوندهای انسانی نیز محافظت می‌کند.

از جنگ سوم تحمیلی، آنچه در حافظه جمعی مردم باقی می‌ماند، تنها تصویر روزهای تلخ نیست. در میان همه سختی‌ها، روایت‌هایی از همدلی و فداکاری نیز شکل می‌گیرد؛ روایت‌هایی که نشان می‌دهند حتی در تاریک‌ترین لحظه‌ها، چراغ انسانیت می‌تواند روشن بماند.

و شاید مهم‌ترین درس همین باشد؛ اینکه وقتی روزهای سخت از راه می‌رسند، هیچ‌کس به تنهایی از آنها عبور نمی‌کند.

یک جامعه زمانی از بحران عبور می‌کند که مردمش یادشان نرود کنار هم بایستند.

در این میان، جامعه پزشکی یکی از مهم‌ترین حلقه‌های این زنجیره است؛ زنجیره‌ای که از بیمارستان‌ها آغاز می‌شود، به خانواده‌ها می‌رسد و در نهایت، به قلب جامعه پیوند می‌خورد.

حوزه سلامت در سال‌های دفاع مقدس، روایتگر همین مسئولیت بود و در روزهای سخت جنگ سوم تحمیلی نیز بار دیگر نشان داد که در کنار درمان جسم، می‌توان امید را زنده نگه داشت؛ امیدی که گاهی از یک اتاق بیمارستان شروع می‌شود و در تمام یک جامعه جریان پیدا می‌کند.

لینک کوتاه : https://sharghnegar.ir/?p=17570

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.