بعضیها میگویند آدم تا از نزدیک چیزی را نبیند، دلش قرص نمیشود. بعضیها هم معتقدند تجارت، فقط حساب و کتاب نیست؛ اعتماد میخواهد. این جملهها شاید بارها در گفتوگوهای روزمره شنیده شده باشد، اما وقتی پای توسعه تجارت و سرمایهگذاری به میان میآید، معنای واقعیتری پیدا میکند.
در دنیای امروز، سرمایه فقط پول نیست؛ تجربه، شبکه ارتباطی، دانش مدیریتی و نگاه بلندمدت هم بخشی از سرمایه محسوب میشوند. سرمایهگذارانی که به دنبال حضور در بازارهای جدید هستند، بیش از هر چیز به ثبات در برنامهریزی و آینده همکاریهای اقتصادی فکر میکنند. گاهی یک اتفاق پیشبینینشده، برنامههای بزرگ را برای مدتی به تعویق میاندازد، اما اگر اعتماد شکل گرفته باشد، مسیر متوقف نمیشود؛ فقط کمی دیرتر ادامه پیدا میکند.
بخش خصوصی همیشه نشان داده که در سختترین شرایط نیز به دنبال یافتن راههای تازه برای توسعه تجارت است. بسیاری از فعالان اقتصادی معتقدند آینده اقتصاد، بیش از هر زمان دیگری به همکاریهای بینالمللی، انتقال تجربه و شکلگیری مشارکتهای بلندمدت وابسته است. سرمایهگذاری خارجی نیز زمانی معنا پیدا میکند که در کنار سرمایه، امید، برنامه و نگاه مشترک برای ساختن آینده وجود داشته باشد.
در گفتوگویی که در ادامه میخوانید، احمد الکعبی سرمایهگذار و کارآفرین عراقی، از تجربه حضورش در ایران، برنامههای سرمایهگذاری، دلیل توقف موقت پروژههایش و امیدی میگوید که همچنان نسبت به آینده همکاری با بخش خصوصی ایران دارد. روایت او بیش از آنکه درباره اعداد و ارقام باشد، درباره اعتماد، شناخت و فرصتهایی است که هنوز از بین نرفتهاند.
نخستین سؤال را از همینجا آغاز کنیم؛ چرا ایران؟ چه چیزی باعث شد به فکر سرمایهگذاری در این بازار بیفتید؟
سالها در کشورهای مختلف روی پروژههای صنعتی و تجاری فعالیت کردهام. هر کشوری ویژگیهای خودش را دارد، اما چیزی که در ایران توجه مرا جلب کرد، نیروی انسانی توانمند و روحیه کارآفرینی بخش خصوصی بود. در جلساتی که با فعالان اقتصادی داشتم، متوجه شدم بسیاری از شرکتهای ایرانی با وجود محدودیتها، از نظر دانش فنی و انگیزه، فاصله زیادی با شرکتهای موفق منطقه ندارند. این موضوع برای من بسیار ارزشمند بود.
یعنی تصمیم نهایی برای سرمایهگذاری هم گرفته شده بود؟
بله. حتی مطالعات اولیه، مذاکرات و بررسی چند پروژه انجام شده بود. ما برنامه داشتیم در حوزه توسعه تجارت، زنجیره تأمین و همکاری با شرکتهای خصوصی فعالیت کنیم. بخشی از سرمایه نیز آماده انتقال بود و تیم کارشناسی ما چندین بار درباره جزئیات پروژهها جلسه برگزار کرده بود.
اما همزمان با آغاز تنشها و شرایط ناشی از جنگ، تصمیم گرفتیم اجرای پروژه را فعلاً متوقف کنیم. این تصمیم صرفاً یک تصمیم مدیریتی برای مدیریت ریسک بود، نه انصراف از سرمایهگذاری.
یعنی هنوز هم به حضور در ایران فکر میکنید؟
صددرصد. ما فقط دکمه توقف را فشار دادهایم، نه دکمه حذف. تفاوت این دو بسیار زیاد است. هنوز هم ایران در فهرست بازارهای هدف ما قرار دارد و هر زمان شرایط برای اجرای پروژهها مناسب باشد، مذاکرات را از همان نقطهای که متوقف شده ادامه خواهیم داد.
بسیاری تصور میکنند سرمایهگذار خارجی فقط به سود فکر میکند. شما این نگاه را قبول دارید؟
سود مهم است، اما تنها معیار نیست. اگر فقط سود اهمیت داشت، بسیاری از پروژههای بلندمدت هیچوقت آغاز نمیشدند. ما به دنبال شریک تجاری قابل اعتماد هستیم. وقتی احساس کنیم طرف مقابل نگاه حرفهای دارد، حتی اگر اجرای پروژه چند ماه یا حتی یک سال به تأخیر بیفتد، باز هم ارزش ادامه دادن دارد.
در سفرهایتان به ایران، خاطرهای هم دارید که هنوز برایتان ماندگار باشد؟
اتفاقاً بله. یکی از خاطراتی که هیچوقت فراموش نمیکنم مربوط به بازدید از یک کارخانه خصوصی است. بعد از پایان جلسه، مدیر کارخانه گفت قبل از رفتن باید چای بنوشیم. تصور میکردم این فقط یک تعارف معمولی است، اما حدود یک ساعت کنار مهندسان، مدیران و حتی چند نفر از کارگران نشستیم و درباره کار، زندگی و آینده صحبت کردیم.
برای من جالب بود که هیچکس درباره مشکلات شکایت نمیکرد. بیشتر درباره ایدههای جدید حرف میزدند؛ اینکه چگونه میتوان کیفیت را بهتر کرد، بازارهای تازه پیدا کرد و محصولات رقابتی تولید کرد. آن روز فهمیدم سرمایه واقعی یک کشور فقط ساختمان و ماشینآلات نیست؛ انسانهایی هستند که هنوز انگیزه ساختن دارند.
از نگاه شما، مهمترین ظرفیت بخش خصوصی ایران چیست؟
انعطافپذیری. شرکتهای خصوصی ایران یاد گرفتهاند با شرایط مختلف خودشان را تطبیق دهند. این ویژگی در تجارت جهانی یک امتیاز بزرگ محسوب میشود. علاوه بر آن، نسل جوان مدیران ایرانی نگاه مدرنتری به کسبوکار دارد و این موضوع آینده همکاریها را امیدوارکننده میکند.
اگر امروز با یک کارآفرین جوان ایرانی روبهرو شوید، چه توصیهای به او میکنید؟
هیچوقت کسبوکار خود را فقط برای بازار داخلی طراحی نکند. از همان روز اول به صادرات، همکاریهای بینالمللی، استانداردهای جهانی و برندسازی فکر کند. شرکتهایی که نگاه منطقهای و جهانی دارند، در آینده شانس بیشتری برای جذب سرمایه و توسعه خواهند داشت.
برخی معتقدند سرمایهگذار خارجی با کوچکترین اتفاق، بازار را ترک میکند.
این موضوع درباره همه سرمایهگذاران صدق نمیکند. سرمایهگذار حرفهای تصمیمهای احساسی نمیگیرد. ما شرایط را ارزیابی میکنیم، ریسکها را میسنجیم و اگر لازم باشد زمانبندی پروژه را تغییر میدهیم. اما اگر به ظرفیت یک بازار ایمان داشته باشیم، به راحتی آن را کنار نمیگذاریم.
آینده همکاری خود با بخش خصوصی ایران را چگونه میبینید؟
من آینده را روشن میبینم. شاید امروز برخی پروژهها با تأخیر مواجه شده باشند، اما ظرفیتهای اقتصادی از بین نرفتهاند. شرکتهای ایرانی همچنان در حال تولید، نوآوری و توسعه هستند. این یعنی فرصت همچنان وجود دارد.
امیدوارم روزی دوباره به ایران سفر کنم؛ نه برای مذاکره اولیه، بلکه برای افتتاح پروژهای که مدتهاست روی کاغذ منتظر اجرا مانده است. آن روز، فکر میکنم همه ما احساس خواهیم کرد که صبر کردن، ارزشش را داشته است.
نتیجه گیری
شاید سرمایهگذاری، در ظاهر با قراردادها، اعداد و نمودارها تعریف شود، اما آنچه ماندگار میشود، اعتماد میان شرکای تجاری است. روایت این سرمایهگذار خارجی نشان میدهد که گاهی پروژهها متوقف میشوند، اما نگاه بلندمدت از بین نمیرود. توسعه تجارت، بیش از هر چیز به استمرار ارتباط، باور به توان بخش خصوصی و حفظ اعتماد نیاز دارد؛ سرمایهای که اگر شکل بگیرد، دیر یا زود مسیر خود را پیدا خواهد کرد.