8

جنگ را نمی‌توان ستود؛ صلح، تنها انتخاب انسانی است

  • کد خبر : 17367
  • 07 اردیبهشت 1405 - 17:56
جنگ را نمی‌توان ستود؛ صلح، تنها انتخاب انسانی است

کمال حسینی_ بی‌تردیدشهروندان، همان‌هایی که در طول جنگ فشارهای روانی و نگرانی‌های پیاپی را نزدیک‌تر از دیگران لمس کردند، بیش از هر زمان دیگری نیازمند توجه به همین مقوله‌ها هستند؛ مقوله‌هایی که نشان می‌دهد «وطن‌دوستی» صرفاً یک واژه نیست، بلکه در عمل و در لایه‌های زندگی اجتماعی معنا می‌یابد. در این گزارش تحلیلی تلاش شده […]

کمال حسینی_ بی‌تردیدشهروندان، همان‌هایی که در طول جنگ فشارهای روانی و نگرانی‌های پیاپی را نزدیک‌تر از دیگران لمس کردند، بیش از هر زمان دیگری نیازمند توجه به همین مقوله‌ها هستند؛ مقوله‌هایی که نشان می‌دهد «وطن‌دوستی» صرفاً یک واژه نیست، بلکه در عمل و در لایه‌های زندگی اجتماعی معنا می‌یابد.

در این گزارش تحلیلی تلاش شده بازتاب تجربه‌های زیسته یک شهروند در شهر تهران از دوران جنگ، در نسبت میان زندگی روزمره، امید اجتماعی و ضرورت آرامش عمومی، عنوان شود.

گفتگو را با شهروند خانمی که تجربه هایی متفاوت را در کنار خانواده در دوران جنگ رمضان و در شهر تهران از سر گذرانده و از نزدیک نظاره گر آن ها بوده انجام داده ایم و بر این نکته رسیده ایم که جنگ تنها بر نقشه‌ها اثر نمی‌گذارد؛ بلکه بر بدن روزمرگی مردم، بر امید، بر روابط و حتی بر نوع نگاه به «مسئولیت» نیز اثرگذار است.

زمان هایی که با صدای انفجار و نگرانی گره خورده بود، همچون زخم قدیمی هر بار که از کنارشان رد می‌شویم دوباره خود را نشان می‌دهند؛ و در عین حال، تبعاتشان تا سال‌ها بعد در حافظه شهر و در دلِ خانواده‌ها باقی می‌ماند.

وطن‌دوستی از دل روزهای سخت

 

در برخی روزها، وطن فقط یک کلمه نیست؛ بلکه همچون چراغی است که در تاریکی می‌سوزد و راه را نشان می‌دهد. روایت امروز، از جایی سرچشمه می‌گیرد که جنگ، نه فقط شهر را لرزاند، بلکه دل‌ها را نیز وادار کرد تا بفهمند «مسئولیت» یعنی چه.

از کی فهمیدید وطن‌دوستی یعنی چه و این حس چگونه در وجودتان شکل گرفت؟

آن زمان‌هایی که به جنگ تحمیلی فکر می‌کنم، به این نتیجه می‌رسم که وطن‌دوستی یک احساس لحظه‌ای نبود؛ بلکه همچون ریشه‌ای بود که آرام‌آرام از دل روزمره‌گی ها بالا می‌آمد و در زندگی می‌نشست. انگار هر روز، بخشی از درک ضرورت همدلی و همراهی شکل می‌گرفت و مفهوم کنار هم بودن معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کرد.

تصویر ماندگار: جنگ رمضان

 

وقتی به جنگ رمضان فکر می‌کنم، این دوره برایم صرفاً یک تاریخ نیست؛ بلکه یک تجربه زیسته است. جنگ رمضان در ایران رخداد و بسیاری از افراد از جمله راوی این گفتگو، زندگی را با ترس، نگرانی و بی‌قراری همراه دیدند؛ اما با این حال، همان لحظه‌ها آموزش عملی امید نیز منتقل می‌شد. یاد آن روزها مانند فیلمی زنده در ذهن باقی مانده است.

کارهای انجام شده در زمان بمباران برای امنیت

 

در دوره بمباران، شما و خانواده چگونه عمل می‌کردید تا امن بمانید یا بتوانید به دیگران کمک کنید؟

در آن شرایط، همه چیز از کارهای ساده اما حیاتی آغاز می‌شد. چسب زدن به شیشه‌ها، آماده‌سازی یک کوله اضطراری، و پیگیری منظم اخبار و حال‌و‌احوال خانواده. تلفن به تلفن، روزها را به هم وصل می‌کرد. این اقدامات همچون نخ‌های امید عمل می‌کردند. همچنین کمک به دیگران نیز از همین جنس بو، آرام، پیوسته و مسئولانه.

حس همدلی در شهرهای مختلف

 

به نظر شما، همکاری و همدلی بیش از همه در کجا دیده می‌شد؟

وقتی به شهرهایی مانند میناب، اصفهان و بوشهر فکر می‌کنم، نشانه‌های همدلی جدی‌تر مشاهده می‌شود. در واقع، مردم هنگامی که با سختی مواجه می‌شدند، دست یکدیگر را محکم‌تر می‌گرفتند؛ نه برای نمایش، بلکه برای اینکه جامعه به یکدیگر دلگرم شود.

کنار آمدن با اوج ترس

 

در زمان اوج ترس و تنش، چه احساسی داشتید و چگونه آرام می‌شدید؟

با توکل به خدا آرامشی که در وجود ایجاد می‌شد اجازه نمی‌داد ترس سکان زندگی را به دست گیرد. حتی وقتی صداها و رخدادها موجب ترس می‌شد، تلاش برای جمع کردن خود و حفظ تمرکز ادامه داشت؛ زیرا آرامش فرد در عمل، بخشی از آرامش خانواده و حتی همسایه محسوب می‌شد.

واکنش اطرافیان و مدیریت نگرانی

 

برای آرام‌کردن بچه‌ها یا افراد نگران، اطرافیان‌تان چه می‌کردند؟

تلاش می‌شد رفتارها کنترل‌شده و حساب‌شده باشد. گفتگوهای طولانی نه؛ بلکه اقدام‌های کوتاه، آرام و مشخص. در آن دوران، نوعی آرام‌سازی جمعی شکل می‌گرفت. ابتدا مدیریت ترس در خود، سپس در بچه‌ها و بعد در خانواده‌ها. چون اگر ترس بلند و گسترده شود، به شکل طبیعی بزرگ‌تر نیز خواهد شد.

تجربه تهران و صدای جنگنده‌ها

 

دیدن جنگنده‌ها یا شنیدن صدای بمباران در تهران چگونه بود؟

این وضعیت خوشایند نبود. عبور جنگنده‌ها و انفجارها، حس سنگینی به زندگی روزمره وارد می‌کرد. از نظر عاطفی نیز وضعیت مطلوبی شکل نمی‌گرفت؛ به نظر می‌رسید سایه‌ای بر زندگی می‌افتد و انسان باید از میان آن سایه عبور کند.

امنیت واقعی کجا بود؟

در شهر، کجا احساس امنیت می‌کردید و در چه موقعیت‌هایی این امنیت کاهش می‌یافت؟

امنیت در داخل خانه محسوس‌تر بود. در بیرون شهر، آرامش محدود می‌شد؛ هر قدم خارج از محیط داخلی، بیش از آنکه یک حرکت عادی تلقی شود، بیشتر به تصمیمی احتیاطی می‌مانست.

در نهایت میتوان گفت، جنگ را نمی‌توان ستود؛ زیرا هر صدا و ویرانه‌اش، بر زخم امید می‌نشیند و روزمرگی را از مسیرش منحرف می‌کند. با این حال، تاریخ نشان داده که انسان‌ها در سخت‌ترین روزها هم می‌توانند چراغ‌هایی برای هم برافروزند؛ چراغ‌هایی که خاموشی را عقب می‌زنند.

امروز باید به جای تکرار طنین تلخ، به آینده نزدیک شویم؛ آینده‌ای که در آن آرامش، مثل نسیمی ملایم از پنجره‌های زندگی عبور کند. بیاییم به زندگی‌ای ایمان داشته باشیم که پر از امید است، و سایه‌ها دیگر اختیار نداشته باشند. امید همواره راهی است که از میان تاریکی عبور می‌کند؛ و ما باید آن راه را هموار نگه داریم.

لینک کوتاه : https://sharghnegar.ir/?p=17367

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.